خوزستان، سرزمین مردمان خوزی یا هوزی (که استرابون و پلینیوس از آن به اسم اوکسی ذکر کرده‌اند)است. این استان با عیلامیان باستان و شوش باستان کم و بیش مرتبط است. نام اهواز، شوش و هویزه منعکس کننده ساکنین این منطقه در زمان عیلامیان بوده اند.سوجک در کتاب‌های تاریخ کلاسیک اسلامی، نام این استان خوزستان بود. ابن حوقل- جغرافی دان قرن ۱۰ میلادی - در کتاب خودش صورت الارض در فصلی جداگانه این استان را همراه با نقشه توصیف می‌کند و یاقوت در قرن ۱۳ میلادی در مجعم البلدان جزئیاتی از استان خوزستان نوشته است به گفته ریچارد فرای به خاطر تاثیر قوی عرب زبان‌های مهاجر به جنوب غربی این استان-مخصوصاً مهاجرت بنی کعب و بنی لام-از قرن ۱۶ تا ۱۹ میلادی، نام عربستان به این ناحیه استان از زمان صفویه اطلاق گردید تا اینکه در زمان رضا شاه پهلوی با نام خوزستان جایگزین شد که خط پایانی بر آرزوهای تجزیه طلبانه شیخ خزعل، رئیس قبیله کعب بود.در اواخر قرن ۱۶ میلادی قبیله کعب از عراق به جنوب خوزستان مهاجرت کردند. در طی قرون موفقیت آمیزقبایل عرب بیشتری از جنوب عراق به نوار مرزی جنوب غربی خوزستان مهاجرت کرده‌اند..بنا به ادعای احمد کسروی مدتی در دورة مشعشعیان بخش عرب نشین را عربستان نامیدند و بخش دیگر را خوزستان می‌گفتند. اولین بار این نام در کتاب مجالس المؤمنین تألیف قاضی نورالله مرعشی شوشتری در باب نهم ذکر شد. قاضی کتاب مزبور را در سال ۹۹۳. ق آغاز و در سال ۱۰۱۰. ق آن را به پایان رساند.
از این به بعد در کتب تاریخی نامی از(مملکت) اهواز نیست و نام عربستان جایگزین آن شد. مرکز عربستان، بزرگترین شهر آن منطقه یعنی هویزه  و مرکز خوزستان، شوشتر بود. نادرشاه افشار در سال ۱۱۵۰. ق به خوزستان آمد.  و شوشتر را حاکم نشین سراسر خوزستان گردانیداز این تاریخ به بعد سراسر ناحیه هویزه (یا حویزه به تلفظ عربی) به نام عربستان خوانده شد.واژه عربستان، واژه‌ای فارسی است و از ترکیب عرب + ستان تشکیل یافته و از آنجایی که در زبان فارسی «ستان» پسوند مکان و به معنی محل استقرار قومی یا مردمی می‌باشد.این نام برای تمایز بخش عرب نشین خوزستان از بخش غیرعرب نشین در آن دوره انتخاب شده بود. مانند کردستان، بلوچستان، لرستان، که هر کدام به معنی محل استقرار کردها و یا محل استقرار بلوچ‌ها و یا محل استقرار لرهاست. میرزا صادق نامی تاریخ نگار زندیه در شرح حرکت کریم خان زند به این دیار، نام خوزستان و عربستان را پشت سر هم آورده‌است.  مؤلف فارس نامة ناصری ضمن ذکر نام هر دو پس از نام عربستان، کلمة عجم را به آن افزوده‌است. در دورة قاجار نام عربستان در احکام و فرامین دولتی وارد شده و همه جا از کلمه عربستان استفاده می‌شد، چنانکه شاهزاده حشمت الدوله حکمران خوزستان و لرستان در سال ۱۲۹۳. ق در نامه‌ای به شیوخ قبیلة بنی ساله به تاریخ ربیع الاول ۱۲۹۳. ق خود را حاکم ایالت عربستان و لرستان می‌نامد. در زمان مظفرالدین شاه نه تنها در کتب تاریخی مانند افضل التواریخ مظفری و منتخب التواریخ مظفری بلکه حتی در روزنامه‌های این عهد و در روزنامه دولتی دیگر به ندرت به نام خوزستان در اطلاق به منطقه حویزه برمی خوریم و همه جا کلمه عربستان بر این منطقه خوزستان اطلاق می‌شد. تاریخ نگاران و پژوهشگران خارجی نیز به تبع مورخان و روزنامه‌های آن دوره، این منطقه را عربستان نامیده‌اند. سرپرسی سایکس لرد کرزن، کلمان هور،  نیبور، لایارد، لوریمرر، دیالافوا، هنری فیلد و دیگران همین نام را درکتاب خود ذکر کرده‌اند. بر همین اساس حاج عبدالغفار نجم الملک که در سال ۱۲۹۹. ق برای برآورد سد اهواز از سوی ناصرالدین شاه به این خطه مأمور شد، سفرنامة خود را به نام سفرنامه عربستان به رشته تحریر درآورد. در گویشهای فارسی باستان و زبان پهلوی «او» به «هو» قابل تغییر است؛ مانند «اورمزد» - «هورمزد» و «اوشمند» - «هوشمند» همچنانکه «هورداد و حورداد» را «خرداد» و «خورتات» نیز گفته‌اند. البته تا سالهای اخیر این اسامی را با حرف (ح) نیز می‌نوشته‌اند. از سوی دیگر «یاقوت حموی» واژه «خوز» را با نامهای «خوز» و «هوز» و «اهواز» و «هویزه» هم ریشه می‌داند. «اهواز» محرف واژه «اواز» و «اوجا» نیز هست که در کتیبه داریوش بیستون آورده شده و این نام در کتیبه نقش رستم «خواجا» یا «خوجا» حک شده که هزار سال پیش، مرکز حکومت نشین استان خوزستان بوده‌است. پس از هخامنشی، در دوران اشکانی، ساسانی و تمام دوران اسلامی شوشتر مرکز حکومتی خوزستان بوده‌است. در سال ۱۳۰۳ در پی شیوع بیماری وبا در شوشتر مرکز حکومتی خوزستان به اهواز منتقل شد و تا کنون نیز اهواز است.

در شاهنامهٔ فردوسی به تصحیح جلال خالقی مطلق از این خطه با نام خوزیان یاد شده‌است. برای نمونه:

بشد تیز با لشکر خوزیان   برآن سود جستن سرآمد زیان وزان پس بر کشور خوزیان   فرستاد بسیار سود و زیان همی‌رفت تا کشور خوزیان   ز لشکر کسی را نیامد زیان

/ 0 نظر / 12 بازدید