تالش " با چشم اندازی زیبا، نام منطقه ای وسیع و سرسبز در شمال و شمال غرب استان گیلان است که از سویی کوه های سر به فلک کشیده البرز و از سوی دیگر دریای خزر آن را در برگرفته است.

این منطقه با بخش های مختلف جلگه ای، کوهستانی و جنگلی در روزگاران کهن به سرزمینی گفته می شد که از شمال به آلبانیای قفقاز، از شرق به دریای خزر، از جنوب به سفیدرود و از غرب به دشت و پهنه اردبیل مغان و منطقه کوهستانی نیر و سراب می رسید. در این سرزمین قومی همنام، یعنی تالشی ها زندگی می کنند که به دلیل عدم انجام برنامه پژوهشی هدفمند اطلاعات چندانی از ادوار گذشته آنان در متون تاریخی وجود ندارد. برخی بر این باورند که تالشان همان کاوسیان یا کاتوزیانند که در نواحی کوهستانی این سرزمین زندگی می کردند.

در کتاب ایران در عهد باستان نیز آمده، کادوسیان مردمی بودند که در گیلان جای داشتند و ظاهراً نیاکان تالشی های کنونی بوده اند. همان نواحی تالش شمالی به دنبال 2 دورده جنگ های طولانی ایران و روسیه تزاری در زمان سلطنت فتحعلیشاه قاجار و عقد 2 قرارداد ننگین گلستان و ترکمانچای در سال های 1218 و 1241 قمری به عنوان غرامت جنگی به روس ها واگذار شد و این واگذاری بهایی بود که تالشی ها برای بقای حکومت قاجار به روس ها پرداختند. متأسفانه با وجود حساسیت منطقه به لحاظ سیاسی، فرهنگی و طبیعت بی بدیلی که به این منطقه ارزانی شده، دانش و آگاهی ما از فرهنگ های کهن این سرزمین بسیار اندک است، چرا که تا انقلاب اسلامی و به عبارتی دقیق تر تا یک دهه گذشته باستان شناسی در تالش نامی ناآشنا بوده است.




فعالیت های هدفمند این باستان شناس ایرانی در منطقه و چاپ نتایج فعالیت های باستان شناسی انجام گرفته در 5 جلد بستر مناسبی را در شناخت فرهنگ دیرپای منطقه فراهم کرده و گستره آگاهی و دانش ما از ساختارهای فرهنگی تالش را که پیش از این تنها به کتاب هایی همچون مطالعات جغرافیایی هیأت علمی فرانسه در ایران و کتاب خاطرات هیأت علمی فرانسه در ایران محدود می شده افزایش داده است. خلعتبری، در ارتباط با سابقه فعالیت های باستان شناسی تالش، این منطقه را نخستین نقطه از خاک گیلان می داند که پذیرای هیأتی باستان شناسی شده است.

هیأتی که پس از عقد قرارداد انحصاری مظفرالدین شاه با دولت فرانسه به ایران آمد و اساس آن انجام هرگونه کاوش، تحقیق و کشف اشیای عتیقه در سراسر خاک ایران به انحصار دولت فرانسه درآمد و ژاک دمرگان به این منظور و به عنوان عامل سیاست این کشور راهی ایران شد. دمرگان در فاصله سال های 1901- 1889 قصد انجام مطالعات علمی سفری به مناطق جنوبی دریای خزر کرده و در تالش ایران در محوطه هایی همچون مریان، آق اولر، حسن زمینی، شیرشیز، قیلاخانه، مرداغی، جالیک و نمین در خاک استان اردبیل فعلی و در تالش روسیه تزاری در حوزه لنکران، دره لالوار، دیبده به بررسی و گمانه زنی می پردازد که به کشف آثاری از نیمه دوم هزاره دوم و آغازین سده های هزاره اول قبل از میلاد منجر می شود.

خلعتبری درباره حضور دمرگان در این منطقه با اشاره به این که کارهای پژوهشی وی در همین مرحله پایان نیافت، می گوید: وی یک بار دیگر به کمک و همراهی برادرش هنری و به منظور تکمیل مطالعات خود راهی تالش شد که حاصل دستاوردهای این فصل نیز از سوی دمرگان در کتابی با عنوان مطالعات جغرافیایی هیأت علمی فرانسه در ایران و کتاب خاطرات هیأت علمی فرانسه در ایران که از سوی برادرش تألیف شد به چاپ رسید. این عضو هیأت علمی در توصیف کارهای پژوهشی دمرگان، می گوید: با فعالیت های دمرگان در منطقه تصور می شد ساختارهای فرهنگی تدوین شود، اما عملاً این طور نشد و تا مدت 70 سال در پناه جنگل های انبوده و مه آلود از نظر دستگاه های فرهنگی کشور پنهان ماند. تا این که در سال 1351 در دو محوطه دو خالکوه و تلارک در جنوب اسالم کاوش های جدیدی آغاز شد. کشف آثاری از نیمه دوم هزار اول قبل از میلاد ماحصل این کاوش ها محسوب می شود که که متأسفانه گزارشی از آن در دست نیست.




با توجه به مطالب ارائه شده، مجموعه فعالیت های باستان شناسی تالش تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران با در نظر گرتفن قدمت منطقه اندک بود و کاوش های باستان شناختی در این منطقه براساس یک برنامه اضطرای در سال 1370 آغاز شد. عضو هیأت علمی پژوهشکده باستان شناسی در شرح مرحله جدید کاوش ها، می گوید: در زمستان سال 1370 در هنگام عملیات راهسازی در مسیر جاده پونل به خلخال و میانه در مقطع روستای ییلاقی و سکه تیغه ماشین آلات راهسازی به چند گورستان باستانی برخورد کرد که با دخالت مأموران حفاظت آثار باستانی مستقر در ماسال از ادامه کارشان جلوگری و موضوع پیگیری می شود. بازدید از محوطه خاکبرداری شده و قدمت گورهای باستانی کاوش این مکان را اجتناب ناپذیر می کند. خلعتبری، این آغاز را مقدمه ای بر هدایت کاوش های باستان شناختی به سمت تالش می داند، زیرا فعالیت های پژوهشی تا آن زمان در حوزه رودبار و بویژه 2 سوی سفیدرود متمرکز بوده است. کاوش گورستان باستانی و سکه در یک فصل انجام شد که به آثاری از دوره اشکانی منتهی و در ادامه آن دره شفا رود تا مرز خلخال مورد بررسی قار رگفت که منجر به کشف محوطه باستانی میانرود و کاوش آن در سال 1372 شد.

با کاوش محوطه باستانی میانرود و دستیابی به آثار ارزشمندی از نیمه دوم هزاره اول قبل از میلاد دره کرگانرود جنوبی که ی محور استقراری از روزگار کهن به شمار می رود، مورد بررسی و شناسایی قرار گرفت. در این منطقه محوطه باستانی اسب سرا در ییلاق شکره دشت که قبور کلان سنگی از نوع دلمن در سطح زمین کاملاً قابل شناسایی بود، برای کاوش های باستان شناسی انتخاب شد، اما به دلایلی کارهای پژوهشی تالش پس از کاوش گورستان باستانی میانرود در سال 1372 تا مدت ها دچار وقفه شد و گورستان اسب سرا در سال 1377 در برنامه پژوهشی سازمان قرار گرفت.

این محوطه و محوطه باستانی مریان بدون شک یکی از بزرگ ترین گورستان های پیش از تاریخ و تارخی استان به شمار می رود، مشاهده وسعت کاوش های غیرمجاز، بافت معماری قبور و آثار کم نظیر آن منجر به تعیین حریم، کاوش و نجات بخشی و ثبت این محوطه تاریخی در فهرست آثار ملی به سال 1378 شد.

محمدرضا خلعتبری این اقدام را مقدمه ای بر برنامه ریزی اساسی کاوش های باستان شناسی منطقه تالش دانسته و می گوید: کارهای پژوهشی محوطه باستانی مریان در سال 1378 آغاز شد و در زمستان همان سال در فهرست آثار ملی به ثبت رسید و تا سال 1381 ادامه یافت.





گورستان عظیمی بالغ بر 400 هکتار مساحت کشف و بیش از 60 گور در آن کاوش شد. در این گورها اجساد، همراه با ظروف سفالی و مفرغی، ادوات جنگی و وسایل تزیینی دفن شده بود که بیانگر اعتقاد مردمان عصر آهن به زندگی پس از مرگ به شمار می رود.

محمدرضا خلعتبری، سرپرست این کاوش، دلیل باقی ماندن اسکلت ها را پس از سالیان دراز در این گورستان ها، قلیایی بودن خاک این نواحی می داند و می گوید: بررسی های آثار مکشوفه حکایت از آن دارد که این محوطه باستانی از آغازین سده های هزار اول قبل از میلاد تا پایان دورده ساسانی برای استقرار مورد استفاده قرار گرفته است. محوطه باستانی مریان مجموعه ای از محوطه های گورستانی است که در جای جای آن شکل گرفته و به احتمال قوی فضای خالی میان گورستان ها مکان های استقراری بوده که به علت به کارگیری مصالح زایل شوند در ساختار آنها به کلی از بین رفته و اثری از آن به جای نمانده است.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٩/٤